تبليغاتX
طلوع بی غروب تاریخ
چو ایران مباشد تن من مباد بدین بوم و بر زنده یک تن مباد

تــــــــــــــــاریــــــــــــــــــــــــخ ایــــــــــــــــران

و

تـــــــــــــــــــــــــــــــــاریـــــــــــــــــــــــخ اسلام

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آذر 1389ساعت 16:45  توسط محمد جواد وفامهر  | 

نمای تخت جمشید.

پرونده:Sonnenuntergang in Perspolis.jpg

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مهر 1390ساعت 16:54  توسط محمد جواد وفامهر  | 

Persepolise map main.JPG

قدیمی‌ترین بخش تخت جمشید بر پایهٔ یافته‌های باستان‌شناسی مربوط به سال ۵۱۸ پیش از میلاد[۱۰] است.[۱۵] آنگونه که در منابع متعدد و گوناگون تاریخی آمده‌است ساخت تخت جمشید در حدود ۲۵ قرن پیش در دامنه غربی کوه رحمت یا میترا یا مهر و در زمان داریوش بزرگ آغاز گردید و سپس توسط جانشینان وی با تغییراتی در بنای اولیه آن ادامه یافت. بر اساس خشت‌نوشته‌های کشف شده در تخت جمشید در ساخت این بنای با شکوه معماران، هنرمندان، استادکاران، کارگران، زنان و مردان بی‌شماری شرکت داشتند که علاوه بر دریافت حقوق از مزایای بیمهٔ کارگری نیز استفاده می‌کردند. ساخت این مجموعهٔ بزرگ و زیبا بنا به روایتی ۱۲۰ سال به طول انجامید.[۳]

یکی از هنرهای معماری در تخت جمشید این است که نسبت ارتفاع سر درها به عرض آنها و همین طور نسبت ارتفاع ستون‌ها به فاصلهٔ بین دو ستون نسبت طلایی است. نسبت طلایی نسبت مهمی در هندسه‌ است که در طبیعت وجود دارد. این نشانگر هنر ابرانیان باستان در معماری است.[۳]

آرایش نقوش

معماران و هنرمندانی که در ساخت تخت جمشید نقش داشتند، نقش‌ها را از سه طریق می‌آراستند. یکی چسباندن فلزهای گران‌بها به صورت رویهٔ تاج، گوشوار، طوق، یاره و نظایر آن به اصل نقش و توسط سوراخ‌هایی که در دو طرف شی مورد نظر برای گوهرنشانی می‌کندند. دوم نگاریدن و نقر کردن تزئینات اصلی لباس، تاج و کلاه با سوزن، به نحوی بسیار ظریف که نمونهٔ آن بر درگاه‌های کاخ داریوش (تچر) و حرمسرا وجود دارد. سوم رنگ‌آمیزی، که نمونه‌هایی از آن در کاخ سه دری و صد ستون موجود است.[۱۶]

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مهر 1390ساعت 16:51  توسط محمد جواد وفامهر  | 

نام تخت جمشید در زمان ساخت «پارسَه»[۶] به معنای «شهر پارسیان» بود. یونانیان آن را پِرسپولیس (به یونانی یعنی «پارسه‌شهر») خوانده‌اند. در فارسی معاصر این بنا را تخت جمشید یا قصر شاهی جمشید پادشاه اسطوره‌ای ایران می‌نامند. در شاهنامه فردوسی آمده‌است:

« جمشید پادشاهی عادل و زیبارو بود که نوروز را بر پا داشت و هفتصد سال بر ایران پادشاهی کرد. اورنگ یا تخت شاهی او چنان بزرگ بود که دیوان به دوش می‌کشیدند.  »

صدها سال پس از حمله اسکندر و اعراب و در زمانی که یاد و خاطره پادشاهان هخامنشی فراموش شده بود، مردمی که از نزدیکی خرابه‌های پارسه عبور می‌کردند، تصاویر حکاکی شدهٔ تخت شاهی را می‌دیدند که روی دست مردم بلند شده‌است و از آنجا که نمی‌توانستند خط میخی کتیبه‌های حک شده روی سنگ‌ها را بخوانند، می‌پنداشتند که این همان اورنگ جمشید است که فردوسی در شاهنامه خود از آن یاد کرده‌است. به همین خاطر نام این مکان را تخت جمشید نهادند. بعدها که باستان‌شناسان توانستند خط میخی کتیبه را ترجمه کنند، متوجه شدند که نام اصلی آن پارسه بوده‌است.[۳]
نام مشهور غربی این محل یعنی پِرسِه پلیس ریشه غریبی دارد. در زبان یونانی، پِرسِه پلیس و یا به صورت شاعرانه آن پِرسِپ تولیس (Perseptolis) لقبی است برای آتنه الهه خرد، صنعت و جنگ که ویران‌کنندهٔ شهرها معنی می‌دهد. [۷][۸] این لقب را آشیل، شاعر یونانی سده پنجم پیش از زادروز، به حالت تجنیس و بازی با لغات، در مورد شهر پارسیان به کار برده‌است.[۹]

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مهر 1390ساعت 16:48  توسط محمد جواد وفامهر  | 

 

پس ازیک سال دوباره کاررا آغاز میکنیم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مهر 1390ساعت 16:47  توسط محمد جواد وفامهر  | 

یا ابا عبدالله الحسین(ع) وای وای وای وای وای....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389ساعت 18:28  توسط محمد جواد وفامهر  | 

یا علمدار کربلا

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آذر 1389ساعت 18:20  توسط محمد جواد وفامهر  | 

 خلافت بني اميه در دمشق

 

 

معاويه با تاسيس سلسله اموي  , خلافت را به سلطنت تبديل مي کند.

معاويه پس از پذيرفتن تمام شرايط امام حسن (ع) در سال 41 هجري به خلافت رسيد. اما شرايط صلح را در فرصت بسيار کوتاهي ناديده گرفت و ظلم و ستم به شيعيان را در پيش گرفت و با اين اقدامات مسلمين دانستند که او چگونه حاکمي است و عدم اطاعت از امام حسن (ع) چه نتايجي دارد.

پس از مدتي معاويه حضرت امام حسن را بدليل مخالفت با نظرات او و رسيدن به اهداف شومش با سم به شهادت رساند. و پس از شهادت آن حضرت , روز به روز بر ميزان ستمکاري و اذيت مسلمين افزود.

او بيت المال را ميان طرفداران و بستگان خود تقسيم ميکرد و در دمشق دربار پادشاهي براي خود بوجود آورد و در آخر نيز فرزندش يزيدرا به جانشيني خود برگزيد و مخالفت امام حسين (ع) , امام سوم شيعيان را برانگيخت.

 

 

حکومت يزيد و قيام امام حسين (ع)

در سال 60 هجري يزيد پس از مرگ پدر به جاي او نشست. و امام حسين (ع) با او که مردي فاسد و شراب خوار و صد در صد مخالف اسلام بود به مخالفت بر خاست.

يزيد در ابتداي حکومت خود , از حاکم مدينه خواست تا از امام حسين بيعت بگيرد و در غير اينصورت او را بکشد و حاکم مدينه نيز در صدد اجراي دستور بر آمد. اما امام حسين از مدينه به مکه مهاجرت کرده و خانواده خود را نيز به همراه برد . از طرفي مردم کوفه نيز با انتشار خبر مرگ معاويه و مخالفت امام حسين با يزيد , از او خواستند تا به سمت کوفه حرکت کند و به عراق برود.

امام حسين (ع) پسر عموي خود مسلم بن عقيل را به کوفه فرستاد تا مقدمات قيام عليه يزيد را فراهم کند 18 هزار نفر از مردم کوفه با او بيعت کردند. اما پس از آگاهي يزيد از اين ماجرا , در صدد برآمد تا با فرستادن فرمانده حيله گر و بي رحم به نام عبيدالله بن زياد به کوفه , مردم را بترساند و آنان را از اطراف مسلم براند و در نهايت نيز به مقصود خود رسيد و مردم را تنها گذاشتند. عبيدالله نيز مسلم را به شهادت رساند.

اما مسلم نيز پس از بيعت مردم کوفه , با فرستادن نامه اي از امام حسين خواست تا به عراق بيايد . امام نيز با خوانواده خود و يارانش به سوي عراق حرکت کرد اما در ميان راه از خيانت مردم و شهادت مسلم مطلع شد . عبيدالله نيز شخصي را به نام حر مامور کرد تا امام حسين و يارانش را زير نظر داشته باشد.

عبيدالله پس از مدتي عمر بن سعد را با سي هزار سرباز به صحراي کربلا فرستاد و از او خواست تا در برابر بدست آوردن حکومت ري , امام حسين را به شهادت برساند. به همين دليل عمر براي رسيدن به حکومت ري که از شهرهاي مهم ايران بود , آب را بر امام حسين و خاندان و يارانش بست و هر چه امام حسين کوشيد تا با سخنهايش آنان را نصيحت کند , نپذيرفتند.

 

 

سال 61 هجري و واقعه جان گداز عاشورا

جنگ ميان امام حسين و 72 تن از ياران با وفايش با سپاهيان عمربن سعد در روز دهم محرم (عاشورا) آغاز  شد و حر نيز در آغاز جنگ پس از شنيدن سخنان امام حسين به ياران او پيوست و پس از جنگ با دشمنان به شهادت رسيد . جنگ در روز عاشورا از صبح تا ظهر به طول انجاميد و تمام ياران حضرت که براي زنده نگه داشتن اسلام دلاورانه جنگيده بودند به شهادت رسيدند.

در واقعه کربلا , امام حسين , برادرش حضرت عباس , فرزندش علي اکبر و حتي فرزند شيرخواره اش علي اصغر و تمام يارانش را در راه خدا از دست داد و يکه و تنها به سپاه دشمن حمله ور شد .

سپاهيان يزيد پس از مشاهده شجاعت و دلاوري امام حسين پا به فرار گذاشتند و پس از دادن کشته هاي بسيار او را به شهادت رساندند . امام حسين که مظهر شجاعت و ايثار و سرور شهيدان اسلام است, با تحمل مصيبتهاي فراوان و ايثار خون خود , به همگان درس آزادگي و شجاعت آموخت تا اسلام زنده بماند.

سپاهيان يزيد پس از شهادت امام حسين , تمامي فرزندان و خانواده آن حضرت از جمله علي بن الحسينامام چهارم شيعيان که در بستر بيماري بود به اسارت گرفتند و به شام فرستادند.

يزيد که شهادت امام حسين را پيروزي بني اميه بر خاندان پيامبر مي دانست بسيار خوشحال بود اما پس از شنيدن خطبه هاي کوبنده حضرت زينب (س) و امام سجاد (ع) در دمشق و دربارگاه خود بسيار غمزده و خشمناک گرديد. آنان با ايراد سخنراني کوبنده , حقيقت واقعه کربلا و چهره واقعي حکومت يزيد و خاندانش را روشن کردند و مسلمانان از ظلم و ستم بني اميه آگاه شده و در عراق و ايران و مکه و مدينه به مخالفت آنان برخاستند.

 

 

حکومت ظالمانه بني اميه و قيام هاي مسلمانان

مسلمانان و بخصوص شيعيان از آزار و اذيت معاويه , يزيد و جانشينانش که افرادي ظالم و ستمکار بوده و مخالف اسلام بودند به ستوه آمده بودند و قيام بسياري را عليه حکومت بني اميه ترتيب دادند و اين قيامها پايه هاي حکومت بني اميه سست کرد . اما آنان نيز بر آزار و اذيت مسلمانان افزودند و حتي امام چهارم را نيز به شهادت رساندند.

حجاج بن يوسف ,مامور بي رحم معاويه , فرماندار و حاکم ايران و عراق بود و از کوفه  ( مرکز حکومت خود )  فرمانرواياني را براي اداره نواحي مختلف ايران اعزام   ميکرد . او در دوران حکومت خود بسياري از مردم حق طلب و خصوصا شيعيان را يا به زندان انداخته بود و يا به شهادت رسانده بود . و با گرفتن ماليت هاي گذاف ايرانيان را نيز بسيار        مي آزرد . اما عليرغم دشمني حجاج و بني اميه با مسلمانان و خوصوصا خاندان پيامبر , تعداد شيعيان روز به روز اضافه مي شد و در نهايت , به دليل ستمگري و فساد بني اميه , مسلمانان بر عليه آنها بر خاستند و در ميان رهبران آنان ابو مسلم خراساني که با او     طرفداري خاندان پيامبر , عده زيادي را در اطراف خود جمع کرده بود , به جنگ با آنان پرداخت و خليفه اموي مروان حمار را شکست داد و با  کشته شدن مروان ,سلسله بني اميه در 132 هجري منقرض گرديد . 

 

 

علل سقوط بني اميه

علل سقوط بني اميه به 4 دسته تقسيم مي شود :

1- قيام امام حسين (ع) و شهادت ايشان که امويان را رسوا ساخت و چهره ضد اسلامي آنان را آشکار کرد . ( مهمترين دليل سقوط )

2- بني اميه بدليل آنکه حکومت را با زور و حيله غصب کرده بودند و بر خلاف اسلام نيز عمل ميکردند , مخالفت و قيام پي در پي مسلمين را بر مي انگيختند.

3- در ميان مخالفان بني اميه , نه تنها مردم غير عرب , بلکه بسياري از اعراب هم مخالف آنان بودند. چون بني اميه نژاد پرست , غير اعراب را تحقير کرده و به منظور طرفداري از بعضي قبايل , قبايل ديگر را تحريک ميکردند.

4- از آنجايي که قلمرو بني اميه بسيار وسيع بود , آنها کنترل خود را بر نواحي دور دست از دست دادند و نتوانستند مستقيما بر اين  نواحي نظارت کنند و در نتيجه قيامهايي از اين نواحي نيز صورت ميگرفت.

 

41 تا 132

هجري

بني اميه

 

معاويه

تبديل خلافت به سلطنت- جانشيني يزيد

يزيد

شهادت امام حسين (ع) 61 هجري

 

ديگر خلفاي

بني اميه

قيام مردم مدينه- قيام مختار – قيام زيد

حکومت حجاج بن يوسف در عراق

توسعه قلمرو بني اميه – افزايش ظلم و ستم بر مسلمانان

مروان حمار

قيام ابومسلم در خراسان – انقراض سلسله  اموي

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم آذر 1389ساعت 10:8  توسط محمد جواد وفامهر  | 

خلافت حضرت علي و امام حسن – عليهم السلام – در کوفه

 



  جنگ جمل

پس از قبول حکومت و خلافت از سوي حضرت علي , افرادي چون طلحه و زبير دانستند که در حکومت حضرت علي , اجازه ندارند به طور نا مشروع بر ثروت و دارايي خود بيفزايند به همين دليل به بهانه زيارت خانه خدا اما به جهت مخالفت با آن حضرت از مدينه به مکه رفتند و عايشه همسر پيامبر را نيز با خود همراه کردند .
بدين ترتيب سپاهي به همراهي طلحه و زبير و عايشه از مکه به سوريه رفتند و آماده جنگ شدند . حضرت علي نيز براي مقابله با ايشان با سپاهيان خود به عراق رهسپار شد . حضرت علي از طلحه و زبير خواست تا صلح را پيشه کنند اما پس از مخالفت آنان جنگ در گرفت . طلحه توسط مروان حکم کشته شد و زبير هم پس از کناره گيري از جنگ در بصره به قتل رسيد و سرانجام پس از يک جنگ سخت سپاه حضرت علي به پيروزي رسيد . در جريان اين جنگ که حمل ناميده شد . بدليل آنکه عايشه بر يک شتر سوار بود اين جنگ را جنگ حمل يا شتر ناميدند).
عايشه به اسارت درآمد و حضرت علي به احترام پيامبر با مهرباني او و برادرش محمد بن ابي بکر را که از ياران با وفاي پيامبر بود به مدينه فرستاد .
پس از اين جنگ امام کوفه را مرکز خلافت خود قرار داد . چون اين شهر از نظر ارتباط با ايران و شام موقعيت مناسبي داشت و حضرت علي (ع) با عزيمت به اين شهر مي خواست که به شام نزديک تر شود.  



  جنگ صفين

معاويه , حاکم شام , پس از سرپيچي از دستورات حضرت علي (ع) و عدم کناره گيري از حکومت شام , دست به اقداماتي از جمله بخشيدن اموال به طرفداران خود و تحريک ايشان فريب مردم شام و تحريک آنان جهت گرفتن انتقام خون عثمان زد و به اين ترتيب تصميم گرفت تا مقام حکومت بر همه مسلمانان را بدست آورد .
اما با حيله گري به عمروعاص وعده داد تا بااو همراه شود و حکومت مصر را پس بگيرد و تصميم گرفت تا به جاي قبول فرمان حضرت علي (ع) به کوفه حمله کند . امام علي (ع) نيزبا سپاهيان خود به مقابله او رهسپار شد و دو گروه در محلي به نام صفين به هم رسيدند . امام علي (ع) جهت جلوگيري از جنگ و خونريزي چندين قاصد را فرستاد تا ضمن صحبت با سپاه شام , آنان را از جنگ منصرف کند . اما معاويه نپذيرفت و جنگ سختي در گرفت وعده زيادي کشته شدند .
در اين جنگ سپاه حضرت علي (ع) قهرمانه نبرد کردند و سپاه معاويه توسط مالک اشترسردار سپاه اسلام در معرض شکست قرار گرفت.  



  جنگ نهروان

در جنگ صفين جرياني به نام جريان حکميت اتفاق افتاد تا معاويه بتواند با ادامه اين جريان از شکست فاصله بگيرد . اما پيروان حضرت علي (ع) نتيجه حکميت را نپذيرفتند و دانستند که اين جريان فقط يک حيله است . در اين زمان همان گروه گمراه و ساده انديش سپاه حضرت که ايشان را به قبول صلح و حکميت مجبور ساخته بودند , از سپاه حضرت خارج شدند و به خوارج معروف گرديدند.
خوارج پس از جدايي از سپاه امام علي به اعمال زشت و غير انساني مانند غارت و اذيت و آزار مسلمين پرداختند و حضرت علي را به جنگ با خود ترغيب نمودند و هر دو گروه در محلي به نام نهروان به هم رسيدند . گروهي از خوارج پس از صحبتهاي نصيحت گونه امام دست از جنگ کشيدند و بقيه با سپاه حضرت درگير جنگ شدند و شکست خوردند و تنها عده کمي از ايشان فرار کردند.  



  شهادت حضرت علي (ع)

پس از جنگ نهروان , مردم کوفه حاضر به اطاعت فرمان حضرت علي (ع) مبني بر جنگ با معاويه نشدند و معاويه در برابر, قدرت و قلمرو خود را گسترش ميداد . او عمر و عاص را با لشگري به مصر فرستاد و او نيز محمدبن ابي بکر ( فرزند خليفه اول ) را که والي حضرت علي بود و در مصر بود با نيرنگ به شهادت رساند و خود حاکم مصر شد .
در اين ميان مالک اشتر که جهت حکمراني مصر , عازم اين سرزمين بود , با سم به شهادت رسيد و حکومت مصر , طبق وعده معاويه به عمروعاص رسيد . معاويه پس از رسيدن به مقاصد خود ، به جنگ با مسلمين در نقاط مختلف پرداخت و عده اي از مسلمانان را به شهادت رساند . اما مردم کوفه باز هم در مقابل فرمان حضرت علي (ع) , مبني بر جنگ با معاويه , ايستادند و تنها تعداد کمي با حضرت همراه شدند و لشگر معاريه را به عقب راندند.
در همين زمان , حضرت علي که مشغول آماده سازي سپاه برعليه معاويه بود در نوزدهم ماه رمضان سال 40 هجري به دست يکي از خوارج به نام ابن ملجم مرادي در مسجد مجروح شد و در 21 رمضان ( دو روز بعد ) به شهادت رسيد .  

 

35 تا 40 هجري

(( حضرت علي (ع) ))

شروع مخالفت با حکومت عادلانه امام علي (ع)

جنگ جمل- انتخاب کوفه به عنوان مرکز حکومت

جنگ صفين- ماجراي حکميت

پيدايش خوارج-جنگ نهروان-شهادت حضرت علي (ع)

اداره ايران توسط حاکمان مسلمان  

سال 40 هجري

(( حضرت حسن (ع) ))

آماده شدن امام براي جنگ

حيله گري معاويه و بي وفايي مردم نسبت به امام

صلح با معاويه

 



  خلافت حضرت علي و امام حسن – عليهما السلام – در کوفه
خلافت امام حسن (ع)

دو روز پس از شهادت حضرت علي (ع) مردم با امام حسن (ع)بيعت کردند. امام حسن دومين امام شيعيان و نمونه تقوا و جهاد در راه خدا بود .
او در شجاعت کم نظير و در گذشت و بردباري به جد بزرگوار خود حضرت پيامبر (ص) شبيه بود همچنين او را شبيه ترين فرد به خاندان پيامبر (ص) به رسول خدا ميدانستند.
امام حسن نيز در روزهاي نخست ولايت , از معاويه خواست تا با سرکشي از دستورات را کنار بگذارد . اما معاويه لشگري فراهم آورد و قصد جنگ نمود . امام حسن (ع) نيز از مردم کوفه خواست تا خود را آماده نبرد کنند اما تعداد کمي پذيرفتند و آماده جنگ شدند. و امام نيز سپاهي را تحت فرماندهي عبيدالله بن عباس براي مقابله با معاويه فرستاد .  



  صلح امام حسن با معاويه

معاويه با پرداخت پول بسياري از ياران امام حسن و عبيد الله بن عباس را طرفدار خود کرد از طرف ديگر در ميان سپاه امام حسن (ع) شايعه صلح ايشان با سپاه معاويه را پراکنده ساخت و مخالفت با آن حضرت در سپاه او آنقدر بالا گرفت که حتي عده اي تصميم به قتل امام گرفتند . تمام اين اقدامات , اختلاف ميان سپاه امام را دامن زد و بسياري از افراد راحت طلب , فريب حيله هاي معاويه را خوردند و از حضرت مصرانه خواستند که با معاويه صلح کند .
اينها همان مردماني بودند که حضرت علي (ع) در موردشان فرمود : اي مردنمايان نامرد,اي فکر شما چون خواب مشوش کودکان , کاش شما را نمي ديدم و نمي شناختم . آه چه آشنايي ملالت بار و غم انگيزي . مرگ بر شما باد که قلب مرا به درد آورديد و سينه ام را از خشم مالامال کرديد و جام اندوه را جرعه جرعه در گلويم ريختيد و با نا فرماني و سستي , نقشه ام را باطل کرديد.
امام حسن (ع) با ديدن اين شرايط , صلح را پذيرفت چرا که ميدانست ياران امام در برابر لشکر معاويه که بيست برابر بودند تاب مقاومت ندارند و در صورت جنگ , تعداد ياران با وفايش نيز کشته خواهند شد . بدين ترتيب به خاطر مصلحت اسلام و آشکار کردن چهره واقعي معاويه راضي به صلح با او شد .و شرايطي را نيز براي پذيرفتن صلح اعلام کرد .از جمله اينکه معاويه حق ندارد براي خود جانشين تعيين کند و خود را اميرالمومنين بنامد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم آذر 1389ساعت 14:55  توسط محمد جواد وفامهر  | 

«تاريخ اسلام در مدينه ، پس از وفات پيامبر (ص) »

 



  خلافت ابوبکر

پس از رحلت حضرت پيامبر (ص) , در حاليکه ياران نزديک پيامبر به همراه حضرت علي (ع) مشغول تدفين آن حضرت بودند , گروهي از انصار واقعه غدير خم را ناديده گرفته و تصميم گرفتند شخصي را براي حکومت انتخاب کنند .
خبر اين اجتماع به گوش ابوبکر و عمر که از مهاجرين و اصحاب رسول خدا بودند رسيد آنان پس از حضور در محل , در مورد اينکه جانشين پيامبر حق مهاجرين است يا انصار به گفتگو پرداختند . سپس ابوبکر در مورد فضائل مهاجرين سخن گفت و پس از زنده شدن خاطره اختلافات گذشته در ميان انصار آنان نيز با حاضران جمع بيعت کردند . مسلمانان در اين زمان به دودسته تقسيم شدند . عده اي بيعت را پذيرفتند و عده اي که با توجه به دستور پيامبر در مورد جانشيني حضرت علي (ع) از پذيرفتن بيعت سر باز زدند. از جمله ابوذر و عمار ياسر که از نزديکترين ياران پيامبر بودند . اين گروه بعدها به شيعيان معروف شدند.
پس از به خلافت رسيدن ابوبکر , حضرت علي (ع) براي حفظ وحدت مسلمانان و با توجه به خطراتي که مسلمانان و اسلام را تهديد ميکرد در مقابل اين خلافت سکوت نمود .
خطرات آن دوره را مي توان به دو دسته تقسيم نمود : 1- پيدايش پيامبران دروغين 2- نا آرامي در مرزهاي ايران و روم ابوبکر براي مقابله با پيامبرن دروغين سپاهي را فرستاد و آنان را شکست داد .و سپس براي مقابه با خطر دوم , سپاه مسلمانان را به دو دسته تقسيم کرد:
1- گروهي را به مرزهاي ايران فرستاد که توانستند نواحي مرزي ايران را فتح کنند .
2- گروه ديگر را به مرزهاي روم فرستاد آنها توانستند قسمتي از سرزمين شام (سوريه) را تصرف کنند.
دوران خلافت ابوبکر دو سال طول کشيد.  



  خلافت عمر

عمر در آخرين روزهاي زندگي ابوبکر و توسط شخص او به خلافت منصوب شد و بلافاصله , قواي کمکي را براي ياري مسلمانان که در سرزمينهاي ايران و روم در حال جنگ بودند فرستاد و برايشان فرماندهان جديد را تعيين کرد .
شکست روميان و تصرف شام , سپاهيان در مرز روم , پس از جنگهاي سخت آنان را شکست دادند و سراسر شام را به تصرف در آوردند . و معاويه پس از چندي توسط ابوبکر حاکم شام شد .
سرزمين شام از پايگاههاي مهم روميان بود و مسلمانان , پس از شام لبنان و فلسطين را نيز فتح کردند و سپس راه براي فتح مصر که زير سلطه روميان بود , هموار شد .
شکست ساسانيان و فتح ايران , در اوايل خلافت عمر گروهي از سپاه مسلمين با وجود پيشرفتهاي اوليه در مرزهاي ايران , در مقابل سپاه ساساني متحمل شکستهايي شده بودند . بدين ترتيب پس از شکست روميان تعداد زيادي از سپاهيان مسلمان به مرزهاي ايران فرستاده شدند و سرانجام يزگرد سوم که در آن هنگام بر ايران حکومت ميکرد , از مسلمانان شکست خورد .  



  خلافت عثمان

عمر در تاريخ 23 هجري پس از ده سال خلافت توسط شخصي به نام "فيروز " مجروح شد و سپس در گذشت . او قبل از مرگ شورايي را با حضور حضرت علي (ع) و عبدالرحمن بن عوف تشکيل داد تا در اين شورا , خليفه جديد را برگزيند .
به دستور عمر , کسي خليفه ميشد که بيشترين آراء را از آن خود کند و يا در صورت تساوي آرا شخصي انتخاب شود که عبدالرحمن بن عوف با او موافق باشد . پس از سه روز , عبدالرحمن رو به علي (ع) کرد و از او خواست تا به شرط عمل به کتاب خدا و سنت پيامبر و در پيش گرفتن روش دو خليفه قبل , خلافت را بپذيرد . حضرت علي (ع) دو شرط کتاب خدا و سنت پيامبر را پذيرفت . اما عبدالرحمان رو به عثمان کرد و همين شرط را براي او متذکر شد و عثمان همه شرايط را پذيرفت و خليفه شد .
در دوران خلافت عثمان فتح نواحي باقيمانده ي ايران به جز سواحل جنوبي درياي مازندران ( گيلان و قسمتي از مازندران ) به دليل وجود رشته کوههاي بلند و جنگلهاي فراوان ادامه يافت.  



  قتل عثمان

در سال 35 هجري گروهي از مردم عراق و مصر جهت شکايت از عثمان به مدينه آمدند. چرا که ثروت اندوزي و اقدامات نا درست حکومتي اطرافيان عثمان , مردم را بسيار ناراضي کرده بود . و در اين ميان عمرو عاص , طلحه و زبير که اولي از حکومت مصر عزل شده بود , بيش از همه به تحريک مردم پرداختند. عثمان از شدت ترس به حضرت علي روي آورد از او راه چاره جست . حضرت نيز پس از نصيحت عثمان و تلاش او در جهت اصلاح امور , با نا راضيان به صحبت پرداخت و آنان را به شهرهاي خود روانه کرد . در اين ميان مروان حکم منشي عثمان ضمن نوشتن نامه اي به حاکم مصر و معرفي افراد ناراضي , از او خواست تا ايشان را مجازات کند . حامل نامه , در راه به گروه ناراضيان بر خورد کرد و آنها پس از قرائت نامه با خشم بيشتر به مدينه بازگشتند و همراه با ناراضيان کوفه خانه عثمان را محاصره کردند و از او خواستند تا مروان را به ايشان تسليم کند . اما خليفه از اينکار امتناع ورزيد . در نهايت عليرغم صحبت هاي حضرت علي (ع) و نصيحت شورشيان , آنها خانه را محاصره کرده , به خانه عثمان يورش برده و او را به قتل رساندند و بدين ترتيب دوران خلافت عثمان نيز به پايان رسيد .  



  تاريخ اسلام در مدينه پس از پيامبر

 

11تا 13 هجري

ابوبکر

تولد پيامبر گرامي اسلام ( ص )

13 تا 23 هجري

عمر

وفات مادر پيامبر (ص) - سرپرستي عبدالمطلب

23 تا 35 هجري

عثمان

وفات  عبدالمطلب -  سرپرستي ابوطالب

35  هجري

امام علي (ع) {مدينه}

شرکت در پيمان حمايت از ستمديدگان

 


  خلافت حضرت علي ( ع ) در مدينه

پس از عثمان , حضرت علي (ع) با توجه به اصرارهاي فراوان مردم پذيرفت تا خليفه شود و طلحه و زبير نيز از اولين کساني بودند که با او بيعت کردند . در هنگام خلافت حضرت علي (ع) جامعه مسلمين دچار مشکلات فراوان بود . از يک طرف سرزمينهاي بسياري فتح شده بود و از طرف ديگر , بعضي از عربها بر خلاف دين اسلام ميان اعراب و غير اعراب تفاوت مي گذاشتند همچنين با فتح سرزمينها و به دست آوردن غنائم فراوان , عده اي به نا حق , و بر خلاف دستورات اسلام جهت رعايت عدالت , ثروت بسياري را براي خود جمع کرده بودند . و در بعضي از سرزمينهاي اسلامي کساني که صلاحيت حکومت مسلمانان را نداشتند , فرمانروائي ميکردند . به اين ترتيب , حضرت علي (ع) حکمرانان نا لايق را برکنار کرد و تمام مسلمانان را اعم از فقير و غني و عرب و غير عرب را برابر دانست . اقدامات حضرت علي (ع) بسياري از مسلمانان و خصوصا ايرانيان را که جلوه کامل عدالت اسلامي را در شيوه حکومت ايشان ميديدند خوشحال شده و به ايشان علاقمند شدند. اما گروهي نيز از اقدامات حضرت ناراضي بودند.  



  تعيين تاريخ هجري

در دوران خلافت عمر , عواملي چون گسترش قلمرو مسلمانان و افزايش تعداد آنان و توسعه امور مالي و اداري حکومت , باعث شد تا حضرت علي (ع) سال هجرت پيامبر (ص) را به عنوان مبدا تاريخ مسلمانان براي هميشه تثبيت کند.
تا قبل از اين زمان , از تاريخ هجري استفاده ميشد که رسميت نداشت.  

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آذر 1389ساعت 15:2  توسط محمد جواد وفامهر  |